عناوین موضوعی کتاب‌ها
عناوین موضوعی کتاب‌ها

جستجوی کتاب‌ها

زبان نوشتاری کتاب

دختری که با آتش بازی کرد

نویسنده: استیگ لارسون

مترجمان: ندا نامور کهن

ناشر: کتابسرای میردشتی

نوبت چاپ: چاپ اول – 1399

تعداد  صفحه: 702 صفحه

خصوصیات ظاهری: قطع رقعی | جلد شومیز | کاغذ تحریر

شابک: 9786227546026

 

 

این کتاب را با دیگران به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در pinterest
Pinterest
این کتاب را با دیگران به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در pinterest
Pinterest
رمان «دختری که با آتش بازی کرد» تألیف استیگ لارسون است که با ترجمه‌ی ندا نامور کهن به چاپ رسیده. در معرفی کتاب آمده است: «این رمان که پس از انتشار نسخه ی انگلیسی آن در سال ۲۰۰۹ | به پرفروش ترین کتاب سال در بریتانیا تبدیل شد، شاهکاری است هیجان انگیزه پلیسی و برعلا کندهای عدالتی های اجتماعی میکائیل بلومکونه ناقر مجله ی میلنیوم تصمیم می گیرد عملیات قاچاق انسان و تجارت جنسی گسترده ای را برملا کند. یک روز قبل از چاپ این گزارش، دو نفر به طور وحشیانه ای به قتل می رسند و مشخص می شود که اثر انگشت روی الت قتل متعلق به دولت او الهزیته سالاندو، هکر نابغه است. بلومکویست که از بی گناهی سالاندر ململ استه به جست و جو و تحقیق در این باره می پردازد. در این میان، خود عالاندر وارد یک بازی کشنده ی موش و گربه می شود که او را مجبور به رویارویی با گذشته ی تاریکش می کند.»

گزیده ای از کتاب

او در حالی که به پشت خوابیده بود، با بندهای چرمی به یک تخت باریک فلزی بسته شده بود، بند روی قفسه سینه او محکم شده بود. دست هایش به کناره های تخت بسته شده بود خیلی وقت پیش، از تلاش برای رهایی دست کشیده بود. بیدار بود اما چشمانش بسته بودند، اگر چشمانش را باز می کرد، خود را در تاریکی می یافت؛ تنها نور موجود نوار باریکی بود که از بالای در نفوذ کرده بود. مزهی بدی در دهانش احساس می کرد و خیلی دلش می خواست مسواک بزند. به صدای قدم ها گوش می داد که نشانه آمدن او بود. نمی دانست چه قدر دیروقت بود، اما حس می کرد برای ملاقات با او خیلی دیر شده بود. با یک لرزهی ناگهانی در تخت، چشمانش را باز کرد. انگار دستگاهی برقی در ساختمان راه افتاده و باعث لرزش تخت شده بود. بعد از چند لحظه، دیگر مطمئن نبود که این ها تصورات او بودند یا واقعیت در ذهنش یک روز دیگر را علامت زد چهل و سومین روز اسارتش بود. بینی او میخارید و سرش را چرخاند تا آن را به بالش بمالاند. عرق می ریخت، هوای اتاق گرم و خفه بود. لباس خواب ساده ای بر تن داشت که زیرش جمع شده بود، اگر رانش را حرکت می داد، می توانست لباس را با دو انگشتش بگیرد و یک طرف آن را دو یا سه سانتیمتر پایین بکشد. اما لباس هنوز زیر گودی کمرش جمع شده بود. تشک ناهموار بود. تنهایی، حواس پنج گانهی او را آن قدر قوی کرده بود که در حالت عادی متوجه آنها نمی شد. بندی که با آن بسته شده بود، آن قدر شل بود که می توانست حالتش را تغییر دهد و به بغل بخوابد، اما اصلا احساس راحتی نمی کرد، چون آن وقت یکی از دست هایش پشتش می ماند که باعث می شد بازویش خواب برود. رمان «دختری که با آتش بازی کرد» در انتشارات کتابسرای میردشتی چاپ شده و در اختیار علاقمندان به رمان و داستان‌های خارجی قرار گرفته است.

می‌خواهید این کتاب را بخوانید؟

مشاهده و دانلود بخشی از کتاب

دختری که با آتش بازی کرد

مشاهده و دانلود بخشی از کتاب

دختری که با آتش بازی کرد

می خواهید این کتاب را بخوانید؟

شبکه‌های اجتماعی ما را دنبال کنید
آواتار موبایل
Main Menu x